بلاتکلیف
و من تردید داشتم که
با نبودنت آرام می شوم
یا
با بودنت خوشبخت !!
و حتے شک داشتم که آرامش را مے خواهم یا خوشبختے را ....
و هنوز دست و پا مے زنند
ذهن خسته ام ...
قلب در مانده ام ...
چشمان بهت زده ام ...
حرف هایم این روزها سر و ته ندارند ...

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۱۸ ساعت 18:54 توسط ♨کآفہ چے♨
|
میزهای کــافـــهــ